سيد صادق سجادى
451
تاريخ برمكيان ( فارسى )
معاينه كرد ، او را بنواخت و به انواع الطاف و اعطاف سرافراز گردانيد و در اندك مدتى اختصاص تمام يافت و از جمله غلامان و خاصّان مقرّب شد و ازين معنى است كه حكما گفتهاند خردمند هر جا كه باشد او را عزيزتر از جان دارند . چون غلام مذكور در خدمت قدرى و منزلتى تمام يافت و به اشغال بزرگ مخصوص شد ، عزّت او در دار الخلافه روز به روز زياده مىشد تا محسود اقران و امثال خود گشت . و يكى از مقرّبان امير المؤمنين را با او عداوتى و حسدى فوق الحسد اتفاق افتاد ، تا روزى غلام مذكور با كوكبهء تمام سواره مىرفت . ناگاه در كوچهاى از دور ديد كه پسر فضل يحيى برمكى با جامههاى كهنه و حال تباه پياده مىآيد . او را بشناخت و از چشمها آب روان كرد . پسر فضل چون اين غلام را بديد كه با كوكبهء تمام مىآيد ، شرمندهوار از راه يك سو شد كه بدان حال با آن غلام ملاقات نكند . غلام از اسپ فرود آمد و ترك كوكبه گرفته خود را به او رسانيده در پاى او افتاد . چون به خانه رفت غلام زارزار بگريست و او را دلدارى بسيار نموده دو اسپ تازى و ده هزار درم « 1 » و دو غلام به دست معتمدى داد كه براى پسر فضل برد و به دو تسليم كند و عذر بسيار خواهد و بگويد كه آنچه خرج او باشد سر ماه نقد كرده به خدمت او خواهد رسيد . چون آن معتمد با آن دو غلام و دو سر اسپ تازى و ده هزار درم به خانهء پسر فضل رفت ، منزل او را بسى محقّر و بىفرش و بىخدمتكار يافت . غلامان و اسپان و بدرهء زر به او تسليم كرد . پسر فضل بسيار بگريست . چار و ناچار آن را بستد و او را عذر خواست . چون آن معتمد بازگشت ، از حال پسر فضل و تنگى خانه ايشان تقرير كرد . غلام رومى عظيم تنگدل و آزرده شد و صد هزار درم ديگر براى زن فضل فرستاد . و اين خبر چون شايع شد ، مقرّبى كه دشمن و حاسد اين غلام رومى بود كيفيّت را به خليفه رسانيد و هارون الرشيد ازين سخن در خشم شده آتش غضبش بر سر او رفت و آن غلام را پيش طلبيد و عتاب فرمود و گفت مىدانى كه من جملهء برامكه را برانداختهام و هر كه در باب ايشان تلطّفى كرده يا سخنى گفته او را هم برانداختهام . تو در حق دشمنان من به چه وجه لطف مىكنى . شنيدهام كه چندين مال و اسباب فرستاده تلطّف كردهاى . غلام رومى جواب داد كه هرچه امير المؤمنين فرمان دهد همچنين است و من اگرچه واجب سياست و غرامت و عقاب و عتاب حضرت خلافت شدهام ، امّا اگر فرمان باشد
--> ( 1 ) . متن : درم زر .